I________LOVE_________YOU
|
هــوس کــرده ام
آدم ها تنها که نباشند ، می روند ... بـالـاخـره . . . روزی مـیـرسـه کـه . . .
ساقیـــــا امشب صدایت با صدایم ساز نیست آشناهای غریب همیشه زیادند آشناهایی که میایند و میروند آشناهایی که برای ما آشنایند ولی ما برای آنها... نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود که همه روزی آشنای غریب میشوند یکی هست ولی نیست یکی نیست ولی هست یکی میگوید هستم ولی نیست یکی میگوید نیستم ولی هست و در پایان همه بودنها و نبودنها تازه متوجه میشوی که: این است دردی که درمانش را نمیدانند و ما هم نمیدانیم که آن یکی که هست کیست و آن هیچکس کجاست کاش میشد یافت کاش میشد شکستنی نبود کاش میشد زیر بار این همه بودن و نبودن خرد نشد.....
آבمـ ــش ڪَـ ـرבم . . . بــ ـاتَعــریــف هــ ـاَے مـَ ـטּ شَخصـ ــیت پیــבا ڪَـ ــرב غـُ ـرورش را مَـבیـ ــوלּ مـَ ـטּ اســت . . . زیــ ـاב مَغـ ـرور شـُ ـב . . . زیــ ـاב از פֿـ ـوبـ ـے هـ ـای نـَـבاشـ ــتــﮧ اش بــَ ـرایــش گــُفـ ــتم رَفتـــ ـــ ــ ـ
بـایـد کـسـی را پـیـدا کـنـم لیاقت می خواهد واژه " ما " شدن لیاقت می خواهد "شریک " شدن |
|